بفرما قهوه تلخ!

خرید بک لینک
حس بدی بود وقتی بعد از ی عالمه روز تلاش تنهایی و خب نتیجه مقبول؛ حتی 10 دقیقه هم سهم تو نشه که بهت خسته نباشید بگن... دلم گرفت... انتظار داشتم لااقل بعد از اینکه آخرین نفر هم رفت و من موندم و ی عالمه کار تنهایی؛ به اندازه ی خسته نباشید و تشکر خشک و خالی هم که شده صدام کنه و بشونه و برام وقت بزاره... بفرما قهوه تلخ!...

ما را در سایت بفرما قهوه تلخ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 4:26

آخ آخ که دوباره حوصله ندارم... نه حوصله خودمو نه بچه هارو نه شرکت نه خونه نه بیرون... ازون روزاس که فقط حوصله ندارم...  امروز دوباره حکم آزادی من صادر شد... اما نمیدونم چرا اصلا خوشحال نیستم... تازه ماشین هم دارم... بازم برام مهم نیست... و بدتر اینکه میخوام برم مسافرت اونم نه ایران... اما بازم بفرما قهوه تلخ!...

ما را در سایت بفرما قهوه تلخ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 0:50

اصلا نمیدونم توی این اوضاع مسافرت رفتنمون با رئیسه کار درستیه یا نه... اینقدر این روزا اعصابش خورده و کم توجهی میکنه که میترسم به خاطر من و حرفا و اتفاقای اخیر تصمیم به مسافرت گرفته باشه... تا ی جاییش رو بهش حق میدادم و گفتم واقعا 10 روز خیلی سرش شلوغ بوده و بعدم که قضیه منتفی شدن فنلاند پیش آمد گفت بفرما قهوه تلخ!...

ما را در سایت بفرما قهوه تلخ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 18:03

دلم خواست برم... همین الان...  دیگه خسته شدم... نه اینکه این روزا بد باشه؛ نه خیلی خوبه... این روزا هوا عالیه... عالی... ازون هواها که دلت میخواد ساعت ها وایسی و نفس بکشی... پول بچه ها هم جور شده... مجید هم در حد دهن بستن و نفس کشیدن یچیزی براش جور شده... از طرف طبیعت هم فعلا در موضع قدرت هستیم بفرما قهوه تلخ!...

ما را در سایت بفرما قهوه تلخ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 18:03

تمام یکی دو ماه گذشته رو با خستگی خیلی زیادی به امید ورق زدن تقویم و پیدا کردن دو سه روز تعطیلی گذروندم و حالا دقیقا وسط این دو سه روز تعطیلی تنها گوشه خونه به اتفاق های گذشته فکر میکنم... علارغم تمام تلاشم وبه عهده گرفتن مسئولیت رفع و رجوع کردن بی پولی ها و جلو و عقب افتادن چک ها و تماس جواب دادن ه بفرما قهوه تلخ!...

ما را در سایت بفرما قهوه تلخ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 9:13

امروز به این نتیجه رسیدم چقدر مهمه آدم یکی رو داشته باشه که وقتی حالش خوبه یا حالش بده باهاش صحبت کنه... خیلی مهمه که وقتی پات له شده و کبود شدی بتونی برای یکی ناز کنی؛ نه اینکه غریبه ها حالتو بپرسن... خوبه که کی باشه که نگران خط لبت باشه نه اینکه یکی که ی بار دیدتت بخواد حالتو بپرسه... و چقدر خوبه بفرما قهوه تلخ!...

ما را در سایت بفرما قهوه تلخ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 9:13

وقتی دیشب عزرائیل از توی بدنم رد شد؛ و تپش قلبم دردی رو به جسمم انداخت که میگفت بیچاره بهتره برای خودت ی فکری بکنی و موجب شد از ساعت 4تا 7صبح توی رختخواب دراز بکشم و به سقف خیره بشم و الان دارم از درد چشم و سر میترکم؛ به خودم گفتم کجای کارم؟ اگر مرده بودم کی میامد جمم کنه؟ کدوم یکی از همکارام بالای بفرما قهوه تلخ!...

ما را در سایت بفرما قهوه تلخ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 9:13

رفتم دکتر... خب حالم بد بود... اونقدری که آبجیه آمد و بردم... حالم از توی چشای گود رفتم داد میزد چه خبره... قرص زد افسردگی بهم داد!! بماند قرصه که تکرار ی دوره افسدگیه... رفتم خونه و عوارضش رو نگاه کردم نوشته بود: خواب آلودگی... سردرد و سرگیجه... حالت تهوع... در هفته اول ایجاد استرس شدید و تشنج میکن بفرما قهوه تلخ!...

ما را در سایت بفرما قهوه تلخ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 9:13

اولا که امروز روز جهانیه زنه... 8مارس... دوما مبارکم باشه که هنوز هستم... حتی یک زن... اما در ادامه...  نمیدونم باید چیکار کنم! الان دقیقا ی عالمه کار انجام نشده دارم که اصلا نمیدونم باید چیکار کنم!! همش تقصیر رئیسه... هروقت مرخصی میگیره که کارای شرکت رو بکنه حتی ی ساعت درست هم وقت نمیکنه شرکت بفرما قهوه تلخ!...

ما را در سایت بفرما قهوه تلخ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 9:13

... دارم فکر میکنم... ... نوشتن را فراموش کرده ام... دلم میخواست بنویسم اینجا هوا عالیست؛ اما ننوشتم...  بعدش آمدم با چه هیجانی... با چه تجربه ای... شده بودم یک بمب انرژی و دلم میخواست حرف بزنم... نه برای هر کسی... فقط یک نفر...  اما نه تنها پای حرفهایم ننشست؛ تمام شور و هیجانم را تبدیل به عصبانیتی کرد که سه روز است نمیتوانم آرامش کنم... کار سختی نبود گوش دادن... و کار سختی هم نبود منطق خواستن... ناراحتی؟ حرف بزن؛ نه اینکه وراجی کنی! بگو حالم خوب نیست... بگو الان وقتش را ندارم اما میدانم تو دوست داری کنارت باشم... میدانی؛ گاهی وقت ها یک جمله ساده نه تنها مشکلات بزرگی را برطرف میکند؛ به همدلی هایی تبدیل میشود که خاطره منطقش تا همیشه توی دلت خواهد ماند... میفهمی؟ منظورم همین سادگی در قالب کلام است... من دوست دارم درکم کنی؛ پس میفهمم که تو هم دوست داری درکت کنم...  اگر گفتی و من راه چاره ای پیدا نکردم؛ بدم... اما اگر نگفتی و همه چی آشفته شد تو بینهایت بدی... نه تنها بدی بلکه موجب شدی من هم بد باشم... روزها... مدتها...  دلم میگیرد... غصه اش میشود... تنهایی اش میکند... س بفرما قهوه تلخ!...

ما را در سایت بفرما قهوه تلخ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 15:02

صفحه بندی